تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
499
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
البته اين همه از خود شاعر است . فردوسى نيز علت سركشى شاهزاده را بيمارى خسرو در بازگشت از روم مىداند ( فردوسى شهرى را كه خسرو در آن بيمار شده بود نام نمىبرد ) ، منتهى شاهزاده كه در گندىشاپور زندانى بوده است شايعهء نادرست مرگ پدر را مىشنود . فردوسى نام « نگهبان مرز مداين » را كه به شاه نامه نوشت و شورش را خوابانيد رامبرزين گفته است . پايان كار انوشهزاذ در شاهنامه جز آن است كه در دينورى آمده است : پيروز پير بيهوده مىكوشد كه جوان نادان را از راه ناراست به ره راست بياورد و او را به نادرستى دين مسيح متقاعد سازد . شاهزاده در جنگ پافشارى مىكند و زخمهاى كشنده برمىدارد . او از اسقفى مىخواهد كه خبر مرگش را به مادرش برساند . در پيامى كه به مادرش مىفرستد بىآنكه زارى كند با سخنان كوتاهى گناه خود را گردن مىگيرد و به مادرش دلدارى مىدهد و خواهش مىكند كه او را مانند مسيحيان به خاك بسپارند » : « مكن دخمه « 1 » و تخت « 2 » و رنج دراز * به رسم مسيحا يكى گور ساز » اين پيام به نزد من يكى از قطعات زيباى شاهنامه است . پايان داستان روى هم رفته دردناك است . مهر شاهزاده به مادر خود و پايدارى او در مرگ گناه او را مىشويد . پركپ كه همزمان اين واقعه بوده است چنين روايت مىكند ( جنگ گثها 410 ) : در پنجمين سال ترك مخاصمه ( 551 مسيحى ) پسر بزرگ خسرو به نام آناسوزادوس « 3 » سر به طغيان برداشت . او به جهت بعضى كارهاى زشت ديگر و نيز براى آنكه با زنان پدرش همبستر شده بود به شهر بيلاپاتن در خوزستان تبعيد شد . هنگامى كه خسرو سخت بيمار شد و آوازهء مرگش درپيچيد آناسوزادوس قيام كرد
--> ( 1 ) - دخمه چنان كه مهل ترجمه كرده است به معنى گور نيست بلكه مطابق آئين پارسى جاى سرگشادهاى بوده است براى گذاشتن اجساد مردگان . ( 2 ) - جنازه يا تابوت براى اجساد مردگان . ( 3 ) - اين قرائت به هر حال از آناتوزادوس بهتر است ؛ پركپ انوسازادوس نوشته بوده است يا دستكم مىخواسته است چنين بنويسد .